سفر عاشقى پارت 22
اززبان ادرين*
من : وااااى من چيكار كردم
رو زانو هام خم شدم و صورت ميرينتو تو دستام گرفتم خدايا من فقط مى خواستم يه شوخى بكنم
من: مرينت ..... مرينت تورو خدا يه چيزى بگو قول ميدم ديگه نترسو نمت قول ميدم هميشه مواظبت باش جم فقط تو بگو ادرين....... د بگو ديگه لعنتى ......
همينجورى صورتشو تو دستام گرفته بودم و ازش التماس ميكردم كه حرف بزنه اونم داشت با بغض به من نگاه ميكرد فاصله صورت هامون خيلى كم بود ناگهان چنان جيغ زد كه شيش متر پريدم هوا و ازش دور شدم
مرينت: تا تو باشى ديگه منو نترسونى ميمون درختى 
و حتى بهم فرصت فكر كردن نداد و با سرعت ميگ ميگ از پيشم فرار تازه بعد چند ثانيه گرفتم
من: ميكشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عنتر
وبا سرعتى كه خودمم نميدونم از كجا اوردم دوديدم دنبالش ولى خو خيلى ازم دور شده بود تا باغ ماگنوليا دنبالش ميكردم خودم همه ى برقاى باغو خاموش كرده بودم خيلى تاريك بود به سختى درختاى باغو ميديدم و هراز گاهى با مخ ميخورد،تو درخت اين دختره چجورى ميبينه اينجا هارو كل باغو گشتم ولى پيداش نكردم نااميد ازاينكه بلوبرى فرار كرده كله امو چرخوندم كه برم تو خونه كه چشمم به زيرزمين خونه ماگنوليا خورد
هاهاها فك كردى خيلى زرنگى خانم گوچولو الان همچى اونجا ميگيرمت تا برگشتنمون به 2020 اونجا غذا ميخورى هرچند پس فردا اسانسور بايد براى برگشتن اماده باشه
رفتم تو زير زمين هوفففف اين نميترسه تو اين زير زمين تاريك هيچى معلوم نيست و قطعا بالاى صد تا سوسك و موش اينجا زندگى ميكنن
چند قدم رفتم جلو كه صدا بهم خوردن محكم درو پشت سرم شنيدم و بعد عكس مرينت لاى ميله هاى درو
در قفل بود
من : مرى خوشى قشنگى نيست اينجا خيلى تاريكه درو باز كن
زبونشو واسم در اورد
مرينت: كى بود مى خواست تا برگشتمون به 2020 منو اونجا حبس كنه ؟؟؟؟؟
اوه اوه اوه اوه باز فكرامو به دبون اوردم خودمو زدم به كوچه على چپ و به حرفاى منطقى زدنم ادامه دادم
من: مرينت جان درو باز كن توكه ميدونى اصلا اينجا حتى يك ساعتم نميشه دووم اورد من كه انقدر بيرحم نيستم تورواينجا حبس كنم من كه دوستت دارم بزارم برم .... عه ينى من دوستت دارم اصلا خودم نمى تونم حبس شدنتو ببينم
به حالت فكر كردن به اسمون نگاه كرد
مرينت: ولى من ميتونم حبس شدنتو ببينم
ديگه داشتم جوش مياوردم يه لگد محكم به در زدم كه از صداش چند قدم عقب رفت
من: ببين مث ادم درو باز كن وگرنه هرچى ديدى از چشم خودت ديدي
فقط داشت نگام ميكرد ديگه تحمل نكردم چند قدم عقب رفتم و با ضرب به در لگد زدم كه شيكست
مرينت خشكش زد بعد چند ثانيه پابه فرار گذاشت منم حوصله دنبال كردنشو نداشتم ويه جورايى نمى خواستم اذيتم كنم( وجى: چرا نمى خواستى ببينم خبريه؟
) اى درد خبريه نخيرم ( وجى: اخه احمق من وجى توام ميدونم تواون مخت چى ميگذره كه )ببين دهنتو ببيند تا نيومدم بدوزمش ( وجى: خب بابا ) مرض
با بيحالى برگشم تو خونه كه همون موقع بروبچ از بيرون باكلى خريد دستشون برگشتن و تو دست ماگنو ليا يه كيك خوشگل بود مرى از اتاقش خيلى اروم اومد بيرون براى استقبال
من: ماگى كيك برا چى؟؟
اليا و كلويى يه جيغ خفيف زدن اما گاگامى با بيحالى داشت منظره رو تماشا ميكردم
ماگنوليا از خوشحالى يه جيغ بلند زد كه همه گوشامونو گرفتين
ماگنوليا: اسانسورو تعمير كردم همونجور كه قول داده بود پس فردا بر ميگرديد
از خوشحالى پريدم هوا و لوكا رو بغل گرفتم
رو كردم به سمت مرينت تا واكنش اونو ببينم ........با يه بغض درد ناك كه معلوم بود بزور نگهش داشته كه باز نشه به كيكى كه دست ماگنوليا بود نگاه ميكرد
حتما نمى خواست از اينجا بريم
ماگنو ليا نگاه منو دنبال كرد كه اونم به مرينت رسيد باقدماى سريع سمت مرى رفت و اونو در اغوشش كشيد بغض مرى شكست و شروع كردم به اشك ريختن
مرينت: م... ماگن.... وليا .... د... دلم ...... ب ،.. برات تنگ ميشه......
ماگنوليا: منم عزيز دلم ولى نميشه تو هميشه اينجا بمونى تو 2020 خيلى ها هستن كه منتظرتن
مرينت: م... من ... پدر و مادر ن... ندارم
ماگنوليا لحضه اى سكوت كرد منم ....كاش گوشيمو مياوردم از اين صحنه عكس ميگرفتم مطمئنم تا قرن ها منو دوستا بهش ميخنيديدم
يگه از ديدن اون صحنه هاى مذخرف خسته شدم رو برگردوندم ديدم دخترا رفتم تو بغل هم و دارن گريه ميكنن لوكا يه دستمال برداشته بود و داشت ميداد دست كاكامى نينو از پشت داشت اليا رو نوازش ميكرد كيم در تلاش كندن كلويى از دوستاش بود چون انقدر فشارشون داده بود ديكه صدايى از اون بدبختا در نميومد منم كه داشتم تو دلم به اين خاله بازى ها مى خنديدم......
بعدى 7 تا
💙💙💙💙💙