سفر عاشقى پارت 19
خيلى شوكه شده بودم و منم زل زده بودم به چشماش هيچوقت به چشماى سبزش دقت نكرده بودم هميشه از رنگ سبز ميترسيدم هروقت يك نفر كه بهم نزديك ميشد و چشماش سبز بود تا يه هفته ازش ميترسيدم و هيچوقت نفهميدم چرا؟(من: اونجورى نيگا نكنيد من از چشم سبز مث خر ميترسم خو) ولى تو اين چند وقت هيچوقت به رنگ چشماش دقت نكرده بودم انگار اين باهمه فرق داره چشماى اون يه سبز ديگست …
توروياى خودم بودم كه احساس كردم ادرين داره به لبام نزديك ميشه از بوى دهنش فهميدم مست كرده عوضى خواستم خودمو ازش جدا كنم ولى انقدر محكم كمرمو گرفته بود كه نمى تونستم تكون بخورم هر لحظه داشت بيشتر به صورتم نزديك ميشد و نفساى داغش بيشتر تنمو مورمور ميكرد (من:چيه فك كرديد مرى هم از خدا خواسته همراهى ميكنه حالا بقيه اشو داشته باش
) ديگه خيلى نزديكم شده بود نمى خواستم اينكارو بكنم ولى مجبورم ببخشيد ادرين
من: جيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييغ
باجيغ فرابنفشى كه من كشيد ادرين هول كرد و منو ول كرد تعادلشو از دست داد و داشت وسط سالن ميرقصيد كه با مخ رفت تو ستون و انقدر محكم خورد كه تقريبا غش كرد واز حال رفت و ناگفته نماند كه پخش زمين شد
باجيغ بلند من همه از اتاقاشون به بيرون هجوم اوردن و اولين كسايى كه اومدن لوكا و كاگامى بودن همه با بهت به منو ادرين نگاه ميكردن و طولى نكشيد كه همه اهل خونه جمع شدن وسط هال و مثل اين احمقا داشتن به ما نگاه ميكردن
*دقايقى بعد*
باز كرم ريزى شروع شد
فك كنم تموم شد
با يه ليوان اب قند از اشپزخونه اومدم بيرون ادرين روكاناپه نشسته بود و كيم و نينو داشتن شونه هاشو ماساژ ميدادن لوكا هم كه كلا مرخص داشت واسه خودش ميوه پوست ميكند
دخترا هم نشسته بودن وقتى ديدن با يه ليوان اب قند دارم ميام طرفشون شچاشون چهارتا شد وا اينا چرا اينجورى ميكنن ؟
اه اين ادرين ذليل مرده هم هى خودشو لوس ميكنه احمق خير سرش مرده خرس گنده حالا خوردى به ستون نخوردى به كوه اتش فشان كه ولى ايشاالله بخورى وايييييييى دلم بدجور هوس اذيت كردن كرده دلم مى خواد مثل قديما هى باهم كلكل كنيم ولى اخه يجورايى دلمم واسه ادرين ميسوزه خو
بااب قند تو دستم رفتم و روى مبل كنار مبل ادرين نشستم ادرين اول باچشماى گر. شده داشت نگاهم ميكرد
ادرين: واى دستت درد نكنهخيلى فشارم افتاده
ودستشوسمتم دراز كرد واااا اين چه مرگشه ؟ احتمالا سرش خورده به ستون خل شده بى توجه بهش اب قندمو سر كشيدم اوففففففففف خيلى حالم خراب بودا
همه باتعجب داشتن نگاه ميكردن مگه چيكار كردم من؟
ادرين: چرا اب قند منو خوردى؟
اهان حالا فهميدم اينا چه مرگشونه هه اسكلا من واسه ننه خدا بيامرزمم اب قند نميارم چه برسه به اين كودن
من: هه خاك تو سرت اب قندو واسه خودم اورده بودم توداشتى به من تجاوز ميكردى من داشتم ميمردم سكته ناقص زدم بعد حالا تو اب قند مى خواى
ادرين با چشماى كف پا افتاده : با اون بلايى كه تو سرم اوردى كاش يكى به من تجاوز ميكرد ولى جيغ تورو نميشنيدم
من: كوفت مگه جيغ من چشه از خداتم باشه سرت جيغ بزنم من سر هر كسى جيغ نميزنم…
يهو اين گور خر احمق خنگ پريد وسط
لوكا: خب بابا الان دعواتون واقعا سريه اب قنده ؟؟؟
منو ادرى باهم: خفه شو
اون بدبخت گرخيد ديگه به معنى واقعى كلمه خفه شد
با تعجب به هم نگاه كرديم و من با عصبانيت از جام بلند شدم و رفتم منو بگو فك كردم اين نره خر ادم شده هه ولى زهى خيال باطل ……
بعدى 5 تا واگر نديد سفر عشق بى سفر عشق
💙💙💙💙💙