به حرف زدن…

گاگول:ببخشید من واقعا معذرت می خوام من با نامزدم دعوام شده بود . متاسفم که مرینتم این چیزا رو گفت(رو به من)بریم عزیزم؟http://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی پسره کرکسhttp://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​ من با یه گدا نامزد می کنم ولی تو نه ،نههههههههههههههههههههههههه

من :اقا پلیسه بوخودا دروغ میگه این می خواد با دوستاش مارو اذیت کنهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/02.gif ​ اوناهاش بقیه اشون هم اونجان

وبه ماشینامون اشاره کردم.

افسر:ببخشید ولی من مشاوره حل مشکلات زناشویی نیستمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

گاگول:ببخشید که نامزدم اینا رو میگه خب بریم دیگه و بیشتر از این اقا پلسه رو اذیت نکنیم

همون موقع الی،کاگی و کلو اومدن کا بولک و پتم باهاشون بود .

گاگول :خب عزیزم دوستامون هم اومدن بریم دیگه (رو به اقا پلسه)با اجازه.

ودستش رو پشت کمرم گذا شت و به سمت دوستام راهنمایی ام کرد.

نههههههههههههههههههههههههه من بیچاره میشمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/06.gif ​

وقتی به الی ،کاگامی و کلو یی رسیدیم با دستم بهشون فهموندم که با علامت من سریع به سمت ماشین برن و فرار کنیم.

گاگول:ماشی....

همونجا سریع گفتم فتم"حاالا"و چهار تایی دویدیم سمت ماشینم و سوار شدیم و الفرار .دیگه بیخیال شدن و دنبالمون نیومدن چون پلیسه داشت نگاشون میکرد.

 

 

*******

 

دوهفته ای از اون ماجرا می گذره و اون بدبختا با پای پیاده به دانشگاه می ایندhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​.

ولی حیف ماشین های گرونی داشتن که حالا به دست ما اوراقم حساب نمیشدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/32.gif ​

سرکلاس نشته بودم و به حرفای اوس گوش میدادم.بعد کلاس توحیاط با الی ،کاگی وکلو بودم که ناتانیل یکی از هم دانشگاهی هامون که تو چند تا کلاس دیده بودمش اومد پیش ما

ناتانیل:سلام .ببخشید مزاحم شدم .خب راستش من جمعه یک پارتی توی ویلام دارم . اگه وقتتون آزاده حتما تشریف بیاریدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

خب احمق که نبودم تو کلاسا نگاه های خیره اشو روی خودم حس میکردم میدونم یه حسی بهم دارهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/17.gif ​ (وجی: خب معلومه تو با این حرکات غیر عادی ات نگاه همرو جلب میکنیhttp://www.blogfa.com/images/smileys/35.gif ​) منظور؟؟؟(وجی :یعنی اخلاقت عادی نیست که همه بهت نگاه می کنن.دیدی اونروز...)خفهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​(وجی:http://www.blogfa.com/images/smileys/26.gif ​http://www.blogfa.com/images/smileys/16.gif ​)(من:مری ناراحت نباش منم همینجوری ام .همه همیشه یجوری نگاهم میکنن که به خودم شک میکنم)وقتی میگم خفه منظورم با همه بببوووووووودhttp://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​http://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​(من:http://www.blogfa.com/images/smileys/07.gif ​http://www.blogfa.com/images/smileys/16.gif ​)

الیا:اوه اره حتما میایمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/10.gif ​

چی می گی تو شاید من جمعه بخوام برم بندر اونوقت چی؟(وجی :پس چرا بار و بندیلتو نبستی؟) تو مگه خفه نشده بودی (وجی :میبینی که زنده امhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​)اوووفففففففف خدایاااااااااااااااا من چه گناهی کرده ام ( وجی :گناه کبیرهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​)http://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​http://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​http://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​( وجی:http://www.blogfa.com/images/smileys/16.gif ​خفه شدم)http://www.blogfa.com/images/smileys/17.gif ​

حالا اشکال نداره دیگه یه شب نگاه های خیره ناتانیل رو رو خودم تحمل میکنمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/17.gif ​(من:وجی تو نمی خوای چیزی بگی ؟مثلا وجدانیhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​)(وجی:http://www.blogfa.com/images/smileys/16.gif ​)(من:اوهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​)

اما...لباس چی بپوشممممممممممممممممم؟(من:مشکل تقریبا همه دخترای این زمونهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​)شوما ببند.

ناتانیل رفت.خداروشکر . بد رومخه پسره انتر(وجی :اخه اون بدبخت به تو چیکار داره که بهش میگی انتر)(من :مامان منم همیشه وقتی از دستم عصبانیه بهم میگه انترhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​)خلاصه باید یه فکری تا جمعه برای لباس می کردم(وجی :هوی با توام) خب چون پوستم سفیده یا میرم مشکی میخرم یا قرمز(وجی : دارم با در و دیوار حرف میزنم؟) نه نه قرمز بپوشم شب بایه بچه تو شکمم میام بیرون از ویلا .همون مشکی بهترهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/17.gif ​(وجی:منحرف. نخیر مثل اینکه واقعا دارم با در و دیوار حرف می زنمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​) اصلا ابی میخرم که با موهامم ست بشهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

من: الی توکه میگی حتما میایم می خوای لباس چی بپوشیم؟

کلویی:راست میگه اصلا (دستاشو بهم زد)همین امروز میریم خریدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/01.gif ​

من :اوه خدای من خرید نهههههههههههه

من از خرید متنفرم ولی کلویی عاشق خرید کردنهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/02.gif ​ همش باید راه بری تا یه چیزی پیدا کنی. بعدشم معلوم نی لباسه اندازته یانه؟ واسه همین باید ده بار بری لباس پرو کنیhttp://www.blogfa.com/images/smileys/02.gif ​

کاگامی:خب تو اگه نمی خوای بیای اشکالی نداره فقط جمعه شب نگی چرا من لباسام مث گدا هاس هااااااhttp://www.blogfa.com/images/smileys/17.gif ​

من:ینی منظورت اینکه من لباسان مثل گدا هاست؟http://www.blogfa.com/images/smileys/31.gif ​

کاگامی:دور از جونhttp://www.blogfa.com/images/smileys/39.gif ​

الیا :بعد دانشگاه میریم خریییییییییییییییییدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

منظورش بامن بود . اینم کرمش گرفته بودااhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​

 

******

 

 

خلاصه خریدامونم کردیم و من پام تاول زدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/06.gif ​

من :الهی بیام سر قبرتون اهنگ پاپ بزنم .چرااااااااااااااااا من پام شیکست.

کلویی:عوضش الان یه لباس خوجمل برا جمعه داریhttp://www.blogfa.com/images/smileys/42.gif ​

ولی واقعا لباسم خوشگل بود. توخرید بهشون گفته بودم حالاکه داریم لباس می خریم کیف و کفش ستشم بخریم.

لباس مرى

لباس مرى 

لباس كلويى 

لباس اليا 

لباس كاگامى 

*************

 

 

 

 

بالاخره شب مهمونی رسید و ما رفتیم پارتی.هههععیییییی اونجا اون چهار تا ختگم بودن .برام عجیب بود که تو این دوهفته حتی نگاهمم نکردن خب اگه من بودم تا انتقام ماشینمو نمی گرفتم ول کن نبودم.

هر چهارتامون سر یه میز نشسته بودیم و داشتیم بقیه رو که باهم می رقصیدند نگاه می کردیم که یه دستی سمت من دراز شد.وقتی به صاحب دست نگاه کردم دلم می خواستم یه خنجر پیدا کنم و فرو کنم تو کلشhttp://www.blogfa.com/images/smileys/27.gifناتانیل بود . هه دیدی وجی ناتانیل به من یه حسی داره(وجی:شایدم می خواد ببرتت وسط در حالی که می رقصید پاشو به پات گیر بده و بندازتت زمینhttp://www.blogfa.com/images/smileys/30.gif) خدا شفات بده

من اصلا دلم نمی خواست با این" آن شرلی " برقصم. همین جور دستش سمتم دراز بود که یه چیزی گفت

ناتانیل:افتخار می دید؟

نه که نمی دم .یهو چشمم افتاد به دختر میز بقلی مون که داشت با ععشششققققق به آن شرلی نگاه می کرد. سرمو کج کردم سمت دختره که ناتانیل هم به اون نگاه کنه که کرد. یهو دستشو سمت دختره خم کردم که دختره همون لحظه سریع دستشو گذا شت تو دست ناتانیل و رفتند . کل مدتم ناتانیل گیج بودhttp://www.blogfa.com/images/smileys/05.gif

میزی که ما سرش نشسته بودیم کنار یک پنجره که به پشت ویلا بود ،بود.داشتم از پشت پنجره حیاط پشتی ویلارو می دیدم که چشمم خورد به یک کلبه خیلییییی خراب که انگارمال قرن بوقهhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif

کنجکاوی داشت دیوونه ام میکرد. یعنی اون تو چیه ؟

من :بچه ها من می خوام برم حیاط پشتی توی اون کلبه خرابه کی بامن  میاد؟

الیا :خاک توسرت اخه اون تو که چیزی نیست که می خوای بریhttp://www.blogfa.com/images/smileys/40.gif

من :خب پس کسی نمیاد؟

همه باهم :من میام

اوه مثل اینکه اونام مثل من کنجکاو شدنhttp://www.blogfa.com/images/smileys/30.gifهمه باهم رفتیم سمت حیاط پشتی که کاش 1 ساعت دیگه رفته بودیم....

 

 

اوخی تمومیدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/30.gif

بنظرتون چی دیدن؟