سفر عاشقى پارت ٧
من رسیدیم و هر کس یه طرف در ماشینو باز کرد و نشست.منم درو بازکردم و نشستم خواستم درو ببندم که بسته نشد . دیدم کیفم لای در گیر کرده
هرچی کیفمو کششیدم نیومد تو . یکم در ماشینو باز کردم که کیفم ازاد بشه که دیدم کیم به ماشینمون تکیه داد .خیلی غافلگیر شدم . جیغ فرا بنفشی کشیدم و کیفمو کوبوندم تو سر کیم .بدجور جا خورد.از فرصت استفاده کردم و درو محکم بستم و الفرار.عجب غلتی کردیم با دم شیر بازی کردیم
فکر کنم خیلی زیاده روی کردم.
من عقب نشسته بودم کنار کلویی و الیا و کلویی هم جلو.برگشتم پشت شیشه عقب ماشینو ببینم.دیدم ادرین و لوکا و نینو جایی که ماشینمونو پارک کرده بودیم ایستاده بودن و با دست دو تا زانو هاشونو گرفته بودن و خم شده بود و نفس نفس می زدن.اووفففف نزدیک بودا پس بیخیال شدن و لی اگه من یه وقت خدایی نکرده جای اونا بودم اصلا ول کنشون نبودم که.یهو دیدم اون سه تا با سرعت دویدند سمت ماشین ادرینو سوار اون ماشین که من خوشگلش کرده بودم شدن.نههههههههههههه مامیمیریم خدایا ما رو نبخش
.تو خیابون بودیم و اون ماشین به سرعت پشت سر ما بود .یهو ماشینشون به ما رسید و داشت کنار ما حرکت می کرد. کلویی گوشیشو در اورد و تا کمر از پنجره بیرون رفت . داشت فیلم میگرفت.
کلویی :به نام خداوند جان و خرد . سلام به همه ی دوستای خوبم امروز می خوام چند تا از پسر های انگل جامعه رو نشونتون بدم که از دانشگاه تا اینجا دنبال ما افتادن 
و به ماشین ادرین اشاره کرد.ادرین کلشو از پنجره ماشین بیرون اورد و زر زر کرد
ادرین :می کشمتووووون
همون لحظه لولک ماشینشو به ماشینمون نزدیک کرد . انقدر نزدیک که کلویی کلشو اورد تو .ولی هنو حرف میزد
کلویی :این پسر های لات علاقه زیادی به شکنجه دادن دخترها دارن
. ببینید حتی از ماشینشون هم معلومه که چه علاقه ای به شکنجه دادن دارن
وبه نقاشی های من روی ماشین اشاره کرد.
کلویی:اینها حتی روی ماشینشوون هم فحش های 18+ می نویسند . ببینید
وبازهم به ماشینشون اشاره کرد
خلاصه انقدر زر زر کرد که منم اعصابم بهم ریخت
کلویی :خب ادرین برای احساسی شدن اخر فیلم گونه لوکا روببوس که می خوام فیلمو تموم کنم
ادرین داشت بر و بر کلویی رو نگاه می کرد.
کلوی:پسرای بد.خب خداحافظ دوستااان من
و فیلمو قطع کرد.هنو اون خنگا دنبال مابودن که به ترافیک خوردیم . وااااای از این بد تر نمیشه خیلی سریع درای ماشینو قفل کردیم . ماشین تو ترافیک از حرکت ایستاد و بعد چند لحظه چند تا تق تق به شیشه پنجره مون خورد
لولک و بولک بودن ولی لوکا پشت فرمون تو ماشین بود.درمونم که قفل بود و اادرین با چشمای خونی داشت به شیشه ضربه میزد . برا اینکه حرصشو در بیارم واسش یه زبون درازی حسابی کردم.
همونجا چشمم به افسر پلیس افتاد که یکم اونور تر خیابون یستاده بود ولی حواسش به ما نبود.
یه فکر خوب به سرم زد . خلی سریع قفل در ماشینو باز کردم و فقط خودم از ماشین زدم بیرون و دویدم سمت افسر.ادرین که تازه پلیسو اونور خیابون دید دوید سمت من که جلومو بگیره .منم کله مو به پشت برگردونده بودم که ببینمش و در حال دویدن بودم.همینجور که سرم پشت بود یهو خیلی محکم تقی خوردم به یه ماشین .
مرد و زنه جوری نگاهم می کردن که انگار یه فیل که از باغ وحش ازاد شده رو دیدن

ادرین که دید خوردم به ماشین نمی دونم چرا ولی حسابی شوکه شده بود و سر جاش ایستاده بود
بعد از اینکه خودمو جمع و جور کردم با مرده و زنه جوری رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
یه چند قدمی راه رفتم و بعد به سرعت دویدم سمت افسر .اون گاگولم تازه از شوک در اومده بود و باز دوید دنبالم ولی خیلی دیر شده بود
به افسره رسیدم و یه فیافه مظلوم گرفتم و شروع کردم به حرف زدن
من:اقا پلیسه اقا پلیسه مگه شما همیشه مواظب مردم نیستید؟ببینید اون پسرا اومدن مارو اذیت کنن
پلیسه یجوری نگاهم می کرد که گفتم الانه که زنگ بزنه تیمارستان بیان ببرنم
تازه ادرین از راه رسید و شروع کرد به حرف زدن .....
یوهاهاهاها
این داستان ادامه دارد......
💙💙💙💙💙