اون شاعری که قصه سازه پارت اخر
از زبون کت نوار
بعد سوار ماشین شدیم داشتم رانندگی میکردم و منتظر بودم برسیم به بچه ها یه دفعه دیدم از لاین بغلی یه لامبورگینی مشکی پرت شد این ور همه ی ماشینا داشتن تصادف میکردن منم کنترل رو از دست دادم مرینت هم لی وقفه جیغ میکشید اخرین کلمه ای که شنیدم این بود که
از زبون راوی
...مرینت:کت من نمیدونم زنده میمونیم یا نه ولی بهت میگم که دوست دارم
کت: منم دوست دارم مرینت
بعدش ماشین پرت شد زیر یه تریلی و اون دو تا پرنسس و گربه
باهم در لحظه اعتراف عشق مردن
توی اون حادثه خیلی ها مردن
از قهرمان و طراح گرفته تا بقیه مردم
اسم اون حادثه توی ذهن همه ی مردم پاریس موند
حادثه پایان عشق
چون که زوج های جوان زیادی مردن
مرینت و کت و بقیه قربانی هارو پیش هم دفن کردن
و آلیا نینو بقیه بچه ها حتی کلویی و لایلا هم برای اون دو نفر خیلی ناراحت شدن
پایان
تقصیر خودتون بود اگه کامنت میدادید اینقدر بد تمومش نمیکردم
حالا بشینید گریه کنید
💙💙💙💙💙