سفر عاشقى پارت ٤
يه فكر شیطانی به سرم زد
ولى الان حسش نى حالا وللش خط رو به عنوان يه يادگارى روى ماشين خوشملم نگه ميدارم .( وجى:
اونوقت چرا بايد يه خط ابى رو روى ماشينت نگه دارى ؟ ) ياد گارى ديگه( وجى : روى ماشينت؟ ) ارى
******
هههععععيييييي با همين ماشين درب و داغون چهار تايى برگشتيم خونه . انقدر خوابم مياد كه…كه… ولش كن . ولى بيشتر الان كيك ميخوام
من : الى پاشى برو يه كيك درست كن
اليا: برو بابا خودت درست كن
من: حسش نى
اليا :
رفت خوابيد
همون موقع يه پيام بهم اومد از يه شماره ناشناس: سلام بانو خط خوشگل بود؟
من: اى خاعك تو سرت كه زورت به ماشين مردم ميرسه . ببين من تا ماشين تورو اوراق نكنم ول كن نيستم .
لولك: هر جور راحتى منم خوشحال ميشم يه يادگارى رو ماشينم باشه. باى تافردا
اين ديگه كيه؟؟
دلقك بى عرضه . انتر برقى . اه
به ساعتم يه نگاه انداختم : 7:36 شب
اه لعنتى نفهميدم لولك شماره امو از كجا گير اورده ولى اشكال نداره شماره شو تو تلفن و واتساپم با اسم: احمق شماره1 ذخيره كردم و رفتم يه خواب نيم ساعته كردم .
***
وقتى بيدار شدم ساعت: 8:27 بود هنو خوابم ميومد ولى گشنگى ام مهمتر بود.رفتم يه كوفتى درست كردم و يه سرى به جزوه هام زدم . داشتم مرورشون ميكردم كه يه سوال مخمو در كير كرد . رفتم از اليا كمك بگيرم
من: اليا هوى اليا پاشو ديگه
اليا : هوووممم چشم ندارى خواب مردمو ببينى؟
اليا تو ى چهار نفرمون درسش از همه بعتر بود واسه همين از اون كمك گرفتم
من: اليا بيا اين سوالو به من ياد بده هر كارى بگى ميكنم
يهو چشاش چهار تا شد
اليا : هر كارى؟
من: اه بگو ديگه
اليا: بده ببينم… واقعا كه اين سوال به اين راحتى نمى فهمى؟خب سر كلاس حواست به در و ديوار بود؟ استاد فرمولشو گفت كه!!
هيچى از حرفاش نمى فهميدم خب راست مى گفت سر كلاس فقط تو فكر اذيت كردن لولك بودم !
برام تو ضيح داد.
بعد تو ضيح حتى فرصت حرف زدن بهم نداد و ولو شد رو بالشتش باز خوابيد
رفتم تو پذيرايى ديدم كلو و كاگا كلشون تو گوشيه
گفتم الانه كه گوشى بره تو حلقشون !!
من : چى تو اون گوشيه كه داريد مى خوريدشون؟
هردو باهم : هيچى
يهو ياد لولك افتادم . ينى شمارمو از كجا اورده؟ اصلا حالا كه اين پيامو بهم داد ميرم دوباره ماشنمو رنگ ميكنم ! اصلا همين حالا ميرم.!
سوييچ ماشينو برداشتم تا خواستم از خونه بزنم بيرون كلويى صدام كرد
كلويى: مرى كجا؟
من : نبايد اين ماشينو اثر ابى شو از بين ببرم؟
كاگامى :ديوونه اگه الان بدى ماشينو رنگ كنن ، فردا رو كول تو سوار شيم بريم دانشگاه؟
راست مى گفت . پس بيخيال شدم و مثل ادم رفتم نشستم سر جام
******
فردا اماده شديم و رفتيم دانشگاه .باز اين لولك و بولك و پت و مت رو مخم رژه ميرن پررو ها
سر كلاس همش نگاه لولك رومن و نگاه بولك رو اليا
مطمئنم يه نقشه هايى دارن لامصبا
*******
وقت ناهار بود و از اونجايى كه ما كلا هميشه با هميم كلويى كفت كه سر كلاس اخراى كلاس به حرف هاى استاد گوش نداده و اليا يه بدبختو مجبور كرد براش توضيح بده و منو كاگامى هم وايستاده بوديم و نگاه مى كرديم . بالا خره توضيح اليا تموم شد و همگى باهم رفتيم تو سلف براى ناهار .
بعد از اينكه غذا مونو گرفتيم رفتيم كه يه جا پيدا كنيم ولى انقد شلوغ بود كه حتى يه ميز خالى هم براى ماچهار نفر پيدا نميشد
فقط اون چهار تا ميمون سر يه ميز ٨ نفره نشسته بودند و داشتن همينجورى مارو بر وبر نيگا مى كردن !!
يهو پت ( لوكا ) دهنشو باز كرد
پت: خانوما اينجا چهار تا جاى خالى هست . بيايد اينجا بشينيد !!
چىيييييي ديگه چى ؟ من كنار كركس ميشينم غذا مى خورم ولى كنار اينا غذا نمى خورم !!
كلويى دهن باز كرد : مرى ميدونم دلت مى خواد اينارو بزنى شون ولى چاره اى نداريم
كاگامى : اره تورو خدا بيا بريم ديگه بهتر از اينه كه ايستاده غذا مونو كوفت كنيم !!
من: اوووفففففف فقط بخواطر شما!
داشتيم ميرفتيم كه اونجا بشينيم . نمى دونم چرا لولك داشت منو نگاه ميکرد و انگار مى خواست جلو خندشو بگيره؟
رفتيم نشستيم . من جلو لولك ، كاگامى جلو پت( لوكا ) ، اليا جلو بولك( نينو )وكلويى جلو مت( كيم
)
من با قيافه خيلى خيلى مغرورى نشسته بودم و به اونا حتى نگاهم نمى كردم ولى سنگينى نگاه لولك و قشنگ درك مى كردرم . يهو ديدم بولك يه چيزيش افتاد و رفت زير ميز كه برش داره! لولكم داشت ريز ريز با خودش مى خنديد ! بخدا اينا يه چيزيشون هست . خواستم بلند بشم برم يه جاى ديگه پيدا كنم كه احساس كردم زيرم خيس شده …
این داستان ادامه دارد...
وای بحالتون اگه برای بخش اخر منحرفی فکر کنید
💙💙💙💙💙