يه فكر شیطانی به سرم زدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/32.gif ​

ولى الان حسش نى حالا وللش خط رو  به عنوان يه يادگارى روى ماشين خوشملم نگه ميدارم .( وجى:http://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​ اونوقت چرا بايد يه خط ابى رو روى ماشينت نگه دارى ؟ ) ياد گارى ديگه( وجى : روى ماشينت؟ ) ارى http://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

 

******

 

هههععععيييييي با همين ماشين درب و داغون چهار تايى برگشتيم خونه . انقدر خوابم مياد كه…كه… ولش كن . ولى بيشتر الان كيك ميخوام

من : الى پاشى برو يه كيك درست كن  ​

اليا: برو بابا خودت درست كن

من: حسش نى

اليا :http://www.blogfa.com/images/smileys/18.gif ​

رفت خوابيدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​

همون موقع يه پيام بهم اومد از يه شماره ناشناس: سلام بانو خط خوشگل بود؟ 

من: اى خاعك تو سرت كه زورت به ماشين مردم ميرسه . ببين من تا ماشين تورو اوراق نكنم ول كن نيستم . 

لولك: هر جور راحتى منم خوشحال ميشم يه يادگارى رو ماشينم باشه. باى تافردا

اين ديگه كيه؟؟http://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​ دلقك بى عرضه . انتر برقى . اه

به ساعتم يه نگاه انداختم : 7:36 شب

اه لعنتى نفهميدم لولك شماره امو از كجا گير اورده ولى اشكال نداره شماره شو تو تلفن و واتساپم با اسم: احمق شماره1 ذخيره كردم و رفتم يه خواب نيم ساعته كردم . 

*** 

وقتى بيدار شدم ساعت: 8:27 بود هنو خوابم ميومد ولى گشنگى ام مهمتر بود.رفتم يه كوفتى درست كردم و يه سرى به جزوه هام زدم . داشتم مرورشون ميكردم كه يه سوال مخمو در كير كرد . رفتم از اليا كمك بگيرم

من: اليا هوى اليا پاشو ديگه

اليا : هوووممم چشم ندارى خواب مردمو ببينى؟

اليا تو ى چهار نفرمون درسش از همه بعتر بود واسه همين از اون كمك گرفتم

من: اليا بيا اين سوالو  به من ياد بده هر كارى بگى ميكنم 

يهو چشاش چهار تا شد

اليا : هر كارى؟ 

من: اه بگو ديگه 

اليا: بده ببينم… واقعا كه اين سوال به اين راحتى نمى فهمى؟خب سر كلاس حواست به در و ديوار بود؟ استاد فرمولشو گفت كه!! 

هيچى از حرفاش نمى فهميدم خب راست مى گفت سر كلاس فقط تو فكر اذيت كردن لولك بودم ! 

برام تو ضيح داد.

بعد تو ضيح حتى فرصت حرف زدن بهم نداد و ولو شد رو بالشتش باز خوابيد

رفتم تو پذيرايى ديدم كلو و كاگا كلشون تو گوشيه http://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​

گفتم الانه كه گوشى بره تو حلقشون !! 

من : چى تو اون گوشيه كه داريد مى خوريدشون؟ 

هردو باهم : هيچى 

يهو ياد لولك افتادم . ينى شمارمو از كجا اورده؟ اصلا حالا كه اين پيامو بهم داد ميرم دوباره ماشنمو رنگ ميكنم ! اصلا همين حالا ميرم.!

 سوييچ ماشينو برداشتم تا خواستم از خونه بزنم بيرون كلويى صدام كرد

كلويى: مرى كجا؟

من : نبايد اين ماشينو اثر ابى شو از بين ببرم؟

 كاگامى :ديوونه اگه الان بدى ماشينو رنگ كنن ، فردا رو كول تو سوار شيم بريم دانشگاه؟

راست مى گفت . پس بيخيال شدم و مثل ادم رفتم نشستم سر جامhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​

 

******

 

 

 

 

فردا اماده شديم و رفتيم دانشگاه .باز اين لولك و بولك و پت و مت رو مخم رژه ميرن پررو ها 

سر كلاس همش نگاه لولك رومن و نگاه بولك رو اليا

مطمئنم يه نقشه هايى دارن لامصبا 

 

 

 

*******

 

وقت ناهار بود و از اونجايى كه ما كلا هميشه با هميم  كلويى كفت كه سر كلاس اخراى كلاس به حرف هاى  استاد گوش نداده و اليا يه بدبختو مجبور كرد براش توضيح بده و منو كاگامى هم وايستاده بوديم و نگاه مى كرديم . بالا خره توضيح اليا تموم شد و همگى باهم رفتيم تو سلف براى ناهار . 

بعد از اينكه غذا مونو گرفتيم رفتيم كه يه جا پيدا كنيم ولى انقد شلوغ بود كه  حتى يه ميز خالى هم براى ماچهار نفر پيدا نميشدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/06.gif ​

فقط اون چهار تا ميمون سر يه ميز ٨ نفره نشسته بودند و داشتن همينجورى مارو بر وبر نيگا مى كردن  !!

 يهو پت ( لوكا ) دهنشو باز كرد 

پت: خانوما اينجا چهار تا جاى خالى هست . بيايد اينجا بشينيد !!

چىيييييي ديگه چى ؟ من كنار كركس ميشينم غذا مى خورم ولى كنار اينا غذا نمى خورم !!

 كلويى دهن باز كرد : مرى ميدونم دلت مى خواد اينارو بزنى شون ولى چاره اى نداريم http://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif ​

كاگامى : اره تورو خدا بيا بريم ديگه بهتر از اينه كه ايستاده غذا مونو كوفت كنيم !!

من: اوووفففففف فقط بخواطر شما! 

 داشتيم ميرفتيم كه اونجا بشينيم . نمى دونم چرا لولك داشت منو نگاه ميکرد و انگار مى خواست جلو خندشو بگيره؟http://www.blogfa.com/images/smileys/12.gif ​

رفتيم نشستيم . من جلو لولك ، كاگامى جلو پت( لوكا ) ، اليا جلو بولك( نينو )وكلويى جلو مت( كيمhttp://www.blogfa.com/images/smileys/08.gif ​)

من با قيافه خيلى خيلى مغرورى نشسته بودم و به اونا حتى نگاهم نمى كردم ولى سنگينى  نگاه لولك و قشنگ درك مى كردرم . يهو ديدم بولك يه چيزيش افتاد و رفت زير ميز كه برش داره! لولكم داشت ريز ريز با خودش مى خنديد ! بخدا اينا يه چيزيشون هست . خواستم بلند بشم برم يه جاى ديگه پيدا كنم كه احساس كردم زيرم خيس شده …

 

این داستان ادامه دارد...

 

 

وای بحالتون اگه برای بخش اخر منحرفی فکر کنیدhttp://www.blogfa.com/images/smileys/40.gif